تفسیر عشق ...
باز تو نیامدی و من ...
امروز عشق را تفسیر کردم
انتظار و انتظار و انتظار

یک نصیحت...دل مسپار ...اگه سپردی، جنس گرفته شده پس داده نخواهد شد !!!
نمی خوام اشکهاتو ببینم...
نمی خوام دلت رو بشکونم...
ولی می خوام بدونی ...
به همون نقطه رسیدم که همیشه می گفتم
اینجا آخر خطه و من نقطه پایانش.
صداکن مرا. ..
صدای تو خوب است...
صدای تو سبزینه ان گیاه عجیبی است،
که در انتهای صمیمیت حزن می روید. ..
در ابعاد این عصر خاموش...
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم...
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است...
وتنهایی من شبیخون حجم تورا پیش بینی نمی کرد. ..
وخاصیت عشق این است...
سهراب سپهری(با تشکر از هیوا)
باز باران با ترانه... باز ماندن، بی بهانه ...
باز اشکها، دانه دانه... می چکد تا روی شانه...
باز ماندن کنج خانه ... دلخوشیِ کودکانه ...
یادم آرد رنج هایم ... غمها و دردهایم ...
حسرت یک عمر ننگین ... حس عصرهای غمگین ...
تلخی هر روز شیرین ... باز نفس های سنگین...
تکرار هر صبح عصرین ... تکرار هر صبح عصرین ...